انسان شناسی در فلسفه سیاسی متعالیه
21 بازدید
محل نشر: فصلنامه علمی - ترویجی علوم سیاسی
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
بحث «معرفه النفس» از مباحث جدی در اسفار اربعه و دیگر کتب بنیان گذار فلسفۀ سیاسی متعالیه می¬باشد، انسان در تعریف فلسفه نیز حضور دارد و فلسفه ابزاری برهانی و عقلی است برای آن که او به کمال و شناخت حقایق موجود به نحو حقیقی و واقعی دست یابد، معرفت نفس، گام آغازین برای رسیدن به شناختی دقیق از اجتماع و در نهایت، خداوند است. از آن جا که حکمت متعالیه، منظومه¬ای دقیق و سامانۀ فکری سنجیده¬ای می¬باشد، طبعا نوع نگرش صدرا به انسان و ویژگی¬های آن، متاثر از زیرساخت¬های فلسفی وی می¬باشد. ما در این نوشته که به انسان شناسی در فلسفۀ سیاسی متعالیه می¬پردازد، کوشیده¬ایم تا ضمن تبیین مفاهیم، به این دغدغۀ اصلی پاسخ دهیم که بر اساس مبانی نظری انسان شناسی در فلسفۀ سیاسی متعالیه، انسان دارای چه ویژگی¬هایی از منظر صدر المتالهین می¬باشد. در پاسخ، به این امر پرداخته¬ایم که بر اساس مبانی نظری انسان شناسیِ حکمت متعالیه همانند شناخت، اصالت وجود، تشکیکی بودن آن و پویایی همارۀ هستی، انسان دارای ویژگی¬هایی همانند مدنی الطبع بودن، جویندگی و پویندگی کمال، خردورزی، اختیار، نیازمندی به قانون و در کشاکش قدرت¬ و فضیلت، می¬باشد. بر اساس این بررسی، انسان هر قدر که عالمتر گردد و از شناخت بیشتری برخوردار شود، سعۀ وجودی بیشتری خواهد یافت و زمینۀ تشبّه به ذات واجب در او فراهم و هویدا شده و متخلق به اخلاق الله می¬گردد. با دانایی و معرفت، او در می¬یابد که سیاست مطلوب آن است که انسان بر اساس عقل و اختیار بر وسوسۀ قدرت طلبی فائق آید و برای کسب فضیلت در جامعه بر اساس قانون الهی بکوشد. کلید واژگان: انسان شناسی، فلسفه سیاسی متعالیه، اصالت وجود، پویایی، خردگرایی، اختیار، قانون، قدرت، فضیلت.
آدرس اینترنتی